۵۰ سوال بی پاسخ از عقاید اهل سنت (از کتاب صحیح بخاری)
۵۰ سوال بی پاسخ از عقاید اهل سنت (از کتاب صحیح بخاری)


پیامبر فرمودند: گروهی از اصحاب من را در قیامت به سمت جهنم می‌برند و من می‌گویم: اصحابم اصحابم، گفته می‌شود اینها بعد از تو مرتد شدند. آیا باز هم می‌شود به همه صحابه خوش‌بین بود و هرآنچه را گفته‌اند و عمل کرده‌اند را بدون تحقیق پذیرفت؟ آیا معقول است دین‌مان را از صحابه‌ای بگیریم که طبق این حدیث بسیاری از آنان بعد از پیامبر مرتد شدند؟!».
سایت فرهنگی و مذهبی نگار

سؤال ۱
آیا اهل تسنن، ابوبکر و عمر را عاقل‌تر از پیامبر(ص) می‌دانند؟!

آنچه ذهن هر مسلمانی را به خود مشغول می‌سازد این است که اهل تسنن معتقدند پیامبر(ص) از دنیا رفت و برای رهبری جامعه اسلامی بعد از خود جانشین تعیین نکرد. در حالی که با دقت در تاریخ روشن است که ابوبکر و عمر بعد از خود اُمّت را رها نکرده و برای اُمت اسلامی رهبر معیّن نمودند.

اما سؤال اینجاست، پیامبری که از تمام جهات از سایر مسلمین برتر است، آیا به اندازه ابوبکر و عمر تدبیر نداشت؟!

آیا حسّاسیت رهبری جامعه اسلامی و لزوم تدبیر برای آینده جهان اسلام را نفهمید؟!

به بیانی دیگر: اگر تعیین رهبر و خلیفه برای جامعه اسلامی، کار پسندیده‌ای است چرا اهل تسنن معتقدند پیامبر اکرم(ص) برای بعد از خود جانشین معیّن نکرد. و اگر کار ناپسندی است، چرا ابوبکر و عمر برای پس از خود به فکر جانشین بودند؟

مگر شما خود را اهل سنت پیامبر نمی‌دانید؟ مگر معتقد نیستید که سنت رسول اکرم(ص) بر این بود که بعد از خودش برای اُمت اسلامی رهبر و خلیفه معیّن نکند و این کار را به عهده مردم گذاشت؟ پس چرا ابوبکر و عمر بر خلاف سنت پیامبر برای بعد از خود جانشین و خلیفه معیّن کردند؟

سؤال ۲
نظر قرآن در تعیین خلیفه چیست؟

اهل تسنن که معتقدند رسول اکرم(ص) کسی را به عنوان خلیفه بعد از خود معرفی و نصب نکرد و این امر مهم را بر عهده مردم گذاشت، آیا تا به حال قرآن خوانده‌اند؟ آنجا که خداوند به حضرت ابراهیم می‌فرماید؟

(إنّی جاعلک للناس إماماً)؛[۱]
ما تو را به عنوان امام و پیشوا معیّن می‌کنیم.

در اینجا خداوند مسأله خلافت و امامت را از شؤون خودش قرار داد و حضرت ابراهیم هم به این نصب خداوند اعتراض نکرد و نفرمود تعیین رهبر و امام از وظایف مردم است. تنها سؤالش از این بود که آیا ذرّیه او هم این منصب را خواهند داشت یا نه.

در جای دیگر می‌فرماید:
(یا داود انا جعلناک خلیفه فی الارض)؛[۲]
ای داود ما تو را در زمین خلیفه قرار دادیم.

در جای دیگر به نقل از حضرت موسی(ع) می‌فرماید:
(و اجعل لی وزیراً من اهلی)؛[۳]
خدایا قرار بده برای من وزیری از اهلم.

در آیه دیگر می‌فرماید:
(إنی جاعل فی الأرض خلیفه)؛[۴]
من در زمین خلیفه قرار دادم.

در آیه دیگر خداوند از داود خبر می‌دهد آنگاه که قومش بر نصب طالوت به عنوان حاکم اعتراض داشتند خداوند به نقل از داود(ع) می‌فرماید:

(و قال لهم نبیهم ان الله قد بعث لکم طالوت ملکاً قالوا أنی یکون له الملک علینا و نحن احقّ بالملک منه و لم یوت سعه من المال انّ الله اصطفاه علیکم و زاده بسطه فی العلم و الجسم و الله یؤتی ملکه من یشاء و الله واسع علیم)؛
پیامبرشان به آنها گفت: خداوند «طالوت» را برای زمامداری شما مبعوث کرده است. گفتند: چگونه او بر ما حکومت کند با اینکه ما از او شایسته‌تر هستیم و او ثروت زیادی ندارد. (داود) گفت: خدا او را برای شما برگزیده است و او را در علم و (قدرت) جسم وسعت بخشیده است. خداوند مُلکش را به هرکس بخواهد می‌بخشد و احسان خداوند وسیع است و او داناست.

این آیه نیز صراحت دارد در اینکه تعیین حاکم و خلیفه و امیر به دست مردم نیست؛ بلکه باید از طرف خداوند منصوب شود.

با دقت در این آیات و آیات مشابه و با توجه به کلمه «جَعل» که به معنای نصب و تعیین است و در این آیات به خدا نسبت داده شده، روشن می‌شود که قرآن معتقد است که جانشین پیامبر را باید خدا معیّن کند نه مردم.

آیا این اعتقاد که خلیفه پیامبر باید به دست مردم انتخاب شود مخالف صریح آیات قرآن نیست؟

سؤال ۳
آیا در بیعت، اختیار شرط نیست؟

بر فرض که این آیات را نبینیم و دست از سایر مدارک هم بردارمی و معتقد باشیم که خلیفه رسول اکرم(ص) را باید مردم انتخاب کنند، حال اگر مردم را با ترس و تهدید مجبور به بیعت کنیم آیا این بیعت صحیح است؟

بخاری به نقل از عایشه، زمانی که جریان سقیفه را نقل می‌کند می‌نویسد:
لقد خوّف عمر الناس.[۵]
عمر (برای بیعت گرفتن برای ابوبکر) مردم را تهدید کرد و ترساند.

کمترین چیزی که از این عبارت فهمیده می‌شود این است که مردم در انتخاب ابوبکر آزاد نبودند و با ترس و تهدید اقدام به بیعت نمودند.

حال انصاف دهید! اگر کسی را مجبور به کاری بنمایند، آیا می‌توان گفت که آن شخص در انجام آن کار آزاد بوده و نظر واقعی‌اش را ابراز داشته است؟!
آیا این‌گونه قدرت را به دست گرفتن می‌تواند نتیجه انتخاب آزادانه مردم باشد؟

سؤال ۴
نظر امیرالمؤمنین(ع) چقدر معتبر است؟

بر فرض محال که بر خلافت ابوبکر اجماعی هم صورت گرفته باشد، آیا می‌دانید ابن حزم این عالم بزرگ سنی در کتابش می‌نویسد:

و لعنه الله علی کل اجماع یخرج عنه علیّ بن ابی طالب و من بحضرته من الصحابه.[۶]

لعنت خدا بر هر اجماعی که علی بن ابی طالب(ع) و اطرافیان او از صحابه در آن اجماع نباشند.

مگر نمی‌دانید امیرالمؤمنین(ع) از مخالفان سرسختِ جریان سقیفه بود و با ابوبکر بیعت نکرد؟
سؤال ۵
گرفتن بیعت برای ابوبکر به چه قیمت؟

نه تنها حضرت علی(ع) را حتی در مشورت در امر خلافت دخالت ندادند، بلکه بنابر آنچه ابن ابی شیبه (استاد امام بخاری) در کتاب المصنف به آن اعتراف کرده، با خاندان وحی و مخالفین دستگاه حاکم، با تندی و خشونت برخورد کردند.

ابن ابی شیبه می‌نویسد:

حدثنا زید بن أسلم عن أبیه أسلم انّه حین بویع لأبی بکر بعد رسول الله کان علیّ و الزبیر یدخلان علی فاطمه بنت رسول الله فیشاورونها و یرتجعون فی أمرهم فلمّا بلغ ذلک عمر بن الخطّاب خرج حتّی علی فاطمه فقال: یا بنت رسول الله و الله ما من أحد أحبّ إلینا من أبیک و ما من أحد أحبّ إلینا بعد أبیک منک، و أیم الله ما ذلک بمانعی إن اجتمع هؤلاء النفر عندک ان أمرتهم أن یحرق علیهم البیت.[۷]

اسلم می‌گوید: وقتی که بعد از پیامبر با ابوبکر بیعت شد علی(ع) و زبیر به عنوان اعتراض و مخالفت با دستگاه خلافت در خانه حضرت فاطمه(س) جمع شدند. وقتی که خبر به عمر رسید بر فاطمه(س) وارد شد و گفت: ای دختر رسول خدا همواره تو و پدرت نزد من محبوب‌ترین افراد هستند اما به خدا قسم هیچ چیز مانع من نخواهد شد اگر این افرادی که نزد تو جمع شده‌اند خارج نشوند دستور می‌دهم خانه را آتش بزنند.

زمانی که با اهل بیت پیامبر(ص) چنین برخورد شود آیا سایرین جرأت مخالفت پیدا می‌کنند؟

سؤال ۶
آیا شایسته است خانه فاطمه(س) را آتش بزنند؟

جا دارد تمام مسلمین بر این مصیبت اشک بریزند آنجا که ابن عبدربه در کتاب عقد الفرید می‌نویسد:

الذین تخلّفوا عن بیعه أبی بکر علیّ و العباس، و الزبیر، و سعد بن عباده. فأمّا علیّ و العبّاس و الزبیر فَقَعدوا فی بیت فاطمه حتی بعث إلیهم أبوبکر عمر بن الخطّاب لیَخرجوا من بیت فاطمه، و قال له: إن أبوا فقاتلهم. فأقبل بقبسٍ من نار علی أن یضرم علیهم الدار، فلقیته فاطمه فقالت: یا ابن خطّاب! أ جئت لتحرق دارنا؟ قال؟ نعم، أو تدخلوا فیما دخلت الاُمّه.[۸]

کسانی که از بیعت با ابوبکر سر باز زدند علی(ع) و عباس و زبیر و سعد بن عباده بوده‌اند. اما علی(ع) و عباس و زبیر به عنوان اعتراض به دستگاه خلافت در منزل حضرت فاطمه(س) جمع شده بودند. ابوبکر عمر را به سوی آنان فرستاد تا آنها را برای بیعت به زور از خانه خارج کند و به عمر سفارش کرد اگر از بیعت سرپیچی کردند آنها را به قتل برسان. عمر با شعله‌ای از آتش به درِ خانه حضرت فاطمه(س) رفت تا خانه را آتش بزند. حضرت فاطمه(س) فرمود: پسر خطاب! آمدی خانه ما را آتش بزنی؟ عمر گفت: اگر با ابوبکر بیعت نکنی آری.
سؤال ۷
دین پیامبر(ص)، با سوزانیدن خانه فاطمه(س) تقویت می‌شود؟

آیا می‌شود برای تقویت دین پیامبر اکرم(ص)، خانه دخترش فاطمه(س) را آتش زد؟ همان خانه‌ای که سیوطی در تفسیر در المنثور از انس بن مالک نقل می‌کند:

قرأ رسول الله هذه الایه (فی بیوت أذن الله أن ترفع و یذکر فیها اسمه) فقام رجل فقال: أیّ بیروت هذه یا رسول الله؟ قال: بیوت الأنبیاء. فقام إلیه أبوبکر فقال: یا رسول الله هذا البیت منها؟ البیت علیّ و فاطمه، قال: نعم من أفاضلها.[۹]

پیامبر اکرم این آیه را تلاوت فرمود: «این چراغ پر فروغ در خانه‌هایی قرار دارد که خداوند اذن فرموده دیوارهای آن را بالا ببرند، خانه‌هایی که نام خدا در آن برده شود و صبح و شام در آن تسبیح گویندم.

مردی پرسید: ای پیامبر منظور کدام خانه است؟

پیامبر اکرم فرمود: خانه پیامبران.

ابوبکر پرسید: یا رسول الله خانه علی و فاطمه هم از آنان است؟

پیامبر فرمودند: آری بلکه افضل از آنان است.

بلاذری از ابن عون نقل می‌کند:

إنّ أبابکر أرسل إلی علیّ یرید البیعه فلم یبایع فجاء عمر و معه قبس فتلقته فاطمه علی الباب فقالت فاطمه: یابن خطّاب أتراک محرقاً علیّ بابی؟

قال: نعم، ذلک أقوی فیما جاء به أبوک.[۱۰]

ابوبکر کسی را نزد علی(ع) فرستاد تا از او برای ابوبکر بیعت بگیرد، اما حضرت علی(ع) بیعت نکرد. عمر با مقداری آتش به درب خانه فاطمه(س) آمد حضرت فاطمه(س) فرمود: عمر! قصد داری خانه من را آتش بزنی؟

عمر گفت: آری. این برای تقویت آنچه پدرت آورده (یعنی اسلام) بهتر است.
سؤال ۸
آیا تهدیدات عملی شد؟

متاسفانه این تهدیدها عملی شد و درب خانه فاطمه زهرا(س) را به زور باز کردند.

طبری می‌نویسد:

ابوبکر در مرض فوتش گفت:

فوددت أنی لم أکشف بیت فاطمه.[۱۱]

دوست داشتم ای کاش درب خانه فاطمه(س) را باز نمی‌کردم.

آیا باز هم حیح است که گفته شود فقط تهدید بوده و هجومی به خانه حضرت زهرا۰س) صورت نگرفته است؟!

اگر هیچ اقدامی توسط خلیفه دوم و به دستور خلیفه اول انجام نشده چرا ابوبکر هنگام مرگش این قدر به خاطر این کار مضطرب بوده و دچار عذاب وجدان شده است؟
سؤال ۹
چرا حضرت فاطمه(س) شبانه دفن شدند؟

دقت در این حدیث، اسرار را فاش می‌کند:

بخاری در صحیحش می‌نویسد:

فلمّا توفّیت، دفنها زوجها علیّ لیلاً و لم یؤذن بها ابوبکر و صلّی علیها.[۱۲]

زمانی که حضرت فاطمه(س) از دنیا رفت حضرت علی(ع) او را شبانه دفن کرد و خود بر ایشان نماز خواند و اجازه نداد ابوبکر بر جنازه آن حضرت حاضر شود.

آیا هیچ فکر کرده‌اید چرا تنها دختر و یادگار رسول اکرم غریبانه و مظلومانه و شبانه به خاک سپرده شد و حتی به ابوبکر که در ظاهر خلیفه مسلمین بود، برای شرکت در مراسم نماز بر آن حضرت، اطلاع داده نشد؟

آیا اگر ابوبکر و عمر و دستگاه خلافت به آن حضرت ظلم نمی‌کردند و آن مخدره با دلی غمگین از عملکرد خلیفه و با حالت خشم بر آنان از دنیا می‌رفت، باز هم حضرت علی(ع) حضرت زهرا(س) را شبانه دفن می‌کرد؟
سؤال ۱۰
آیا عُمر، خلافت ابوبکر را نامشروع می‌داند؟

عمر بن الخطاب هم شیوه به خلافت رسیدن ابوبکر را قبول نداشته و این‌گونه به خلافت رسیدن را ممنوع اعلام کرده است.

بخاری در صحیحش به نقل از خلیفه دوم می‌نویسد:

إنّما کانت بیعه أبی بکر فلته… و لکن الله وقی شرّها… من بایع رجلاً من غیر مشوره من المسلمین فلا یبایع هو و لا الذی بایعه تغرّه أن یقتلا.[۱۳]

مضمون ترجمه این است که:

عمر گفت: بیعت ابوبکر امری ناگهانی و بدون مشورت بود که خدا شرش را نگه داشت. پس از این، اگر کسی بدون مشورت با مسلمین، با کسی بیعت کند بیعتش باطل است و بیعت کننده و بیعت شونده باید کشته شوند.

اگر این‌گونه خلافت را به دست گرفتن مشروع است چرا باید بیعت کننده و بیعت شونده کشته شوند؟ و اگر نامشروع است چرا ابوبکر چنین کرد؟

گفتنی است خلیفه دوم با این جملات هم خلافت خود را و هم خلافت عثمان را باطل و نامشروع اعلام کرده است چه اینکه ابوبکر در انتخاب عمر با مسلمین مشورت نکرد و عمر نیز برای تشکیل شورای ساختگی و در نهایت خلافت عثمان با مسلمین مشورت ننمود. در نتیجه بنابر نظر عمر خلافت خودش و عثمان نامشروع است چون با مسلمین مشورت نشده است.
سؤال ۱۱
چرا امیرالمؤمنین(ع) فوراً بیعت نکرد؟

بخاری و مسلم در صحیحشان نقل کرده‌اند که تا حضرت زهرا(س) زنده بود امیرالمؤمنین(ع) با ابوبکر بیعت نکرد.

وی می‌نویسد:

و لم یکن یبایع تلک الأشهر.[۱۴]

حضرت علی(ع) تا زمانی که حضرت فاطمه(س) زنده بود با ابوبکر بیعت نکرد.

اگر امیرالمؤمنین(ع) دستگاه خلافت را صالح می‌دانست چرا بیعت نکرد؟

گرچه مسعودی شافعی نقل کرده است که امیرالمؤمنین(ع) حتی بعد از شهادت حضرت زهرا(س) نیز با ابوبکر بیعت نکرد.

وی در کتاب اثبات الوصیه آنجا که شیوه بیعت گرفتن از آن حضرت را نقل می‌کند می‌نویسد:

و أخذوه بالبیعه فامتنع و قال لا أفعل فقالوا: نقتلک. فقال: إن تقتلونی فأنا عبد الله و أخو رسوله و بسطوا یده فقبضها و عسر علیهم فتحها فمسحوا علیها و هی مضمونه.[۱۵]

به حضرت علی(ع) گفتند: با ابوبکر بیعت کن. حضرت فرمود: بیعت نمی‌کنم. گفتند تو را می‌کشیم. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: اگر من را بکشید بنده خدا و برادر پیامبر را کشته‌اید. دست حضرت را باز کردند ولی حضرت دستشان را بستند سپس هرچه تلاش کردند نتوانستند دست مشت شده امیرالمؤمنین(ع) را باز کنند ناچار دست ابوبکر را به دست مشت شده امیرالمؤمنین(ع) مالیدند.

کدام عاقلی این کار امیرالمؤمنین(ع) را بیعت می‌داند؟ مگر در آن زمان، بیعت کردن آداب و رسومی نداشته؟

آیا این‌گونه برخوردهای امیرالمؤمنین(ع) دلیل بر رضایت و بیعت با دستگاه خلافت است؟
سؤال ۱۲
چه کسی حضرت فاطمه(س) را اذیت کرد؟

صحیح بخاری از عایشه نقل می‌کند:

فوجدت فاطمه علی أبی بکر فهجرته فلم تکلمه حتی توفّیت.[۱۶]

فاطمه بر ابوبکر غضب کرد و از او دوری جست و با او سخن نگفت تا از دنیا رفت.

این همان فاطمه‌ای است که مسلم در صحیحش در شأن او از پیامبر اکرم(ص) نقل می‌کند:

فاطمه بضعه منی یؤذینی ما آذاها.[۱۷]

فاطمه پاره تن من است هرآنچه او را اذیت کند مرا می‌آزارد.

حال که طبق این حدیث، اذیت فاطمه(س) اذیت پیامبر است، ببینید قرآن برای کسی که رسول خدا را اذیت کند چه حکمی می‌دهد.

قرآن می‌فرماید:

(ان الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الآخره و أعدّ لهم عذابا مهیناً)؛[۱۸]

آنان‌که خدا و رسول را اذیت کنند، خداوند در دنیا و آخرت آنها را لعن کرده و برای آنها عذابی با ذلت و خواری آماده کرده است.

فاطمه‌ای که به اعتراف تمام مسلمین آیه تطهیر شامل او می‌شود و دارای مقام عصمت است، آیا ممکن است به دلیل هوای نفس با کسی قطع کلام نموده و از او رنجور گردید؟

آیا با استناد به این دو حدیث و آیه شریفه قرآن اثبات نمی‌شود که ابوبکر مورد لعن قرآن قرار گرفته است؟
سؤال ۱۳
باید به کدام راه رفت؟

رسول اکرم(ص) فرمودند:

یا عمار بن یاسر إن رأیت علیاً قد سالک وادیاً و سلک الناس وادیاً غیره؛ فاسلک مع علیّ فإنّه لن یخرجک من هدی.[۱۹]

ای عمار! اگر دیدی علی(ع) راهی می‌رود و تمام مردم راهی دیگر، تو در راه علی(ع) باش زیرا او تو را از هدایت خارج نمی‌کند.

آیا واقعاً اهل تسنن در راه امیرالمؤمنین(ع) قدم گذارده و دنبال آن حضرت راه افتاده‌اند؟!

مگر اهل تسنن دنیای خود را به آن حضرت سپردند یا دین خود را از آن حضرت می‌گیرند؟

مگر طبق این حدیث پیامبر(ص) نفرمودند غیر از امیرالمؤمنین(ع) ممکن است تو را به گمراهی بکشند و تنها، راهِ آن حضرت راهِ هدایت است؟

پس چرا با قدم گذاشتن در مسیر خلفاء و فاصله گرفتن از امیرالمؤمنین و اهل بیت پیامبر(ع) خود را به گمراهی کشیده‌اید؟
سؤال ۱۴
آیا خلافت امیرالمؤمنین(ع) همراه با نبوت پیامبر(ص) ابلاغ نشد؟

اهل تسنن که معتقدند رسول اکرم(ص) بعد از خود جانشینی تعیین نکرد و انتخاب خلیفه را به عهده مردم گذاشت، آیا تا به حال به کتب معتبر خود مراجعه کرده‌اند؟

آیا خبر دارند که طبری و دیگران نقل کرده‌اند، اولین روزی که پیامبر مأمور شد اسلام را تبلیغ و رسالت خود را اعلام کند در همان روز به خلافتِ امیرالمؤمنین(ع) نیز تصریح کرد؟

طبری به نقل از رسول اکرم(ص) می‌نویسد پس از آنکه پیامبر اکرم رسالت خود را ابلاغ کرد به حاضرین فرمود:

فأیکم یؤازرنی علی هذا الأمر علی أن یکون أخی و وصیی و خلیفتی فیکم.

کدام‌یک از شما من را در امر رسالت کمک می‌کند تا برادر و وصی و خلیفه من باشد.

پس از آنکه کسی غیر از امیرالمؤمنین(ع) جواب مثبت نداد، رسول اکرم(ص) با اشاره به حضرت علی(ع) فرمود:

أنّ هذا أخی و وصیّی و خلیفتی فیکم فاسمعوا له و اطیعوا.[۲۰]

به درستی که علی(ع) برادر من، وصیّ من و خلیفه من است از او حرف‌شنوی داشته باشید و از او اطاعت کنید.
سؤال ۱۵
آیا باز هم معتقدید پیامبر(ص) خلیفه تعیین نکرد؟

احمد بن حنبل نقل کرده است که رسول اکرم(ص) خطاب به حضرت علی(ع) فرمودند:

انّه لا ینبغی أن أذهب إلاّ و أنت خلیفتی.[۲۱]

سزاوار نیست که من از میان مردم بروم مگر آنکه تو خلیفه من باشی.

در منابع اهل تسنن به همین مضمون، احادیث فراوان دیگری وجود دارد که ما تنها به یک منبع اکتفا کردیم.

کجایند کسانی که به دروغ به مردم مظلوم سنی مذهب گفته‌اند رسول اکرم برای بعد از خودش خلیفه معیّن نکرد.

آیا احمد حنبل (امام فرقه حنبلی) که این حدیث را نقل کرده، شیعه است؟ آیا تمام منابع اهل تسنن که این حدیث و مشابه آن را نقل کرده‌اند شیعه بودند؟
سؤال ۱۶
باز هم تصریح به خلافت حضرت علی(ع)

دیلمی و دیگران حدیثی نقل کرده‌اند که پیامبر اکرم(ص) فرمودند:

خلقت أنا و علیّ من نورٍ واحد قبل أن یخلق الله تعالی آدم بأربعه عشر عام فلمّا خلق الله تعالی آدم رکّب ذلک النور فی صلبه فلم یزل فی شیءٍ واحد حتی افترقا فی صلب عبدالمطلب ففیّ النبوّه و فی علیّ الخلافه.[۲۲]

من و علی از یک نور آفریده شدیم قبل از خلقت آدم به چهارده هزار سال. پس از خلقت آدم آن نور را خداوند در صلب آدم قرار داد. پس پیوسته با هم یکی بودیم تا اینکه در صلب عبدالمطلب از هم جدا شدیم. پس من در نبوت و علی در خلافت قرار گرفت.
سؤال ۱۷
این هم مدرک دیگر

مگر نشنیده‌اید که حاکم حسکانی و دیگران این حدیث را نقل کرده‌اند؟

عن أنس قال: إنقضّ کوکب علی عهد رسول الله. فقال النبیّ: أنظروا إلی هذا الکوکب، فمن إنقضّ فی داره فهو الخلیفه من بعدی. فنظرنا فإذاً هو إنقضّ فی منزل علیّ بن أبی طالب، فقال جماعه من الناس قد غوی محمّد فی حبّ علیّ فأنزل الله (و النجم إذا هوی * ما ضلّ صاحبکم و ما غوی).[۲۳]

انس می‌گوید: در زمان پیامبر(ص) ستاره‌ای فرود آمد. پیامبر فرمودند: به این ستاره نگاه کنید در خانه هر کس فرود بیاید او بعد از من خلیفه و جانشین من است.

انس می‌گوید: نگاه کردیم ناگاه دیدیم که در منزل علی بن ابی طالب(ع) فرود آمد. گروهی از مردم گفتند: محمد در محبت علی(ع) به گمراهی رفته است سپس این آیه نازل شد: «قسم به ستاره هنگامی که افول می‌کند، هرگز دوست شما (محمد) منحرف نشده و مقصد را گم نکرده است».
سؤال ۱۸
اگر توهین به صحابه کفر است، توهین به پیامبر(ص) چه حکمی دارد؟

آیا شنیده‌اید در روزهای آخر عمر پیامبر اکرم(ص) چه اتفاقی کنار بستر آن حضرت افتاد؟

آیا می‌دانید صحیح بخاری هم این جریان دردناک را نقل کرده است؟

بخاری این جریان را در موارد گوناگون در صحیح بخاری آورده است که ما به یک مورد اشاره می‌کنیم:

عن ابن عباس قال: لمّا إشتدّ بالنبیّ وجعه قال: ائتونی بکتاب أکتب لکم کتاباً لا تضلّوا بعده قال عمر: إنّ النبیّ غلبه الوَجَع و عندنا کتاب الله حَسبنا فاختلفوا و کثر اللّغط قال: قوموا عنّی و لا ینبغی عندی التنازع.[۲۴]

ابن عباس نقل می‌کند در روزهای آخر عمر پیامبر زمانی که بیماری رسول الله شدت گرفت پیامبر فرمود: قلم و کاغذی بیاورید تا چیزی بنویسم تا بعد از من گمراه نشوید. عمر بن الخطاب گفت: درد بر پیامبر غلبه کرده (یعنی هذیان می‌گوید و کلامش معتبر نیست) قرآن ما را بس است. آنگاه اختلاف و سر و صدا بالا گرفت تا اینکه پیامبر فرمودند: از پیش من بروید که نزاع و درگیری نزد من سزاوار نیست.

صحابه پرستانی که به دروغ خود را اهل سنت نامیده‌اند، اگر کسی به صحابه توهین کند او را کافر و منافق خوانده و خون او را مباح می‌دانند.

حال سؤال اینجاست وقتی که توهین کننده به صحابه پیامبر، کافر و منافق است و باید کشته شود، اگر کسی به شخص پیامبر جسارت کند چه حکمی دارد؟

آیا در این جریان، عمر بن الخطاب به رسول الله(ص) توهین کرده، یا صحیح بخاری دروغ می‌گوید؟

آیا نسبت هذیان گویی دادن به رسول اکرم(ص) توهین نیست؟

پیامبری که خداوند در توصیفش می‌فرماید:

(و ما ینطق عن الهوی * إن هو الا وحی یوحی)؛[۲۵]

پیامبر از روی هوا و هوس سخن نمی‌گوید و هرآنچه می‌گوید وحی است.

اگر کسی به چنین پیامبری بگوید: به خاطر شدت درد و بیماری، کلامش مورد قبول نیست، آیا جسارت نکرده است؟!

آیا جرأت می‌کنید به خاطر این توهین به پیامبر، خلیفه دوم را کافر بدانید؟ شاید هم صحیح بخاری را دروغگو می‌دانید و معتقدید چنین جریانی اتفاق نیفتاده است!

جای تعجب است گمان کنم خلیفه دوم قرآن هم نخوانده است؛ چه اینکه قرآن تمام کلمات رسول اکرم را در همه حالات وحی می‌داند اما خلیفه دوم برخی از کلمات آن حضرت را به خاطر غلبه بیماری، بی اعتبار می‌شمارد.

قرآن اطاعت از دستورات پیامبر را در همه حال، واجب می‌داند آنجا که می‌فرماید:

(و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا)؛[۲۶]

از اوامر پیامبر اطاعت و از نواهی او اجتناب کنید.

اما خلیفه دوم، خود را از دستورات پیامبر بی نیاز می‌داند و قرآن را برای خود و جامعه اسلامی کفایت می‌داند.

این نکته نیز گفتنی است اگر واقعا شما هم مثل عمر بن الخطاب معتقدید که (نعوذ بالله) کلام پیامبر در حالت بیماری اعتباری ندارد، چطور معتقدید که همین پیامبر در همین روزها و با همان حالت بیماری، ابوبکر را به جای خود به مسجد فرستاد تا امام جماعت باشد و این را دلیل بر خلافت او می‌دانید؟

اگر واقعاً کلام پیامبر به خاطر شدت بیماری اعتبار ندارد چطور ناگهان در این جریان کلام پیامبر معتبر شد؟

کجایند کسانی که می‌خواهند بدانند ریشه اختلافات بین مسلمین کجاست و اولین اختلاف انداز بین مسلمین چه کسی است؟

کجایند تمام مسلمین که ببینند بزرگ‌ترین و معتبرترین کتاب اهل تسنن، اولین اختلاف انداز و وحدت شکن واقعی را خلیفه دوم عمر بن الخطاب معرفی کرده است.
سؤال ۱۹
پیامبر(ص) به چه چیزی می‌خواستند وصیت کنند، که عمر مانع شد؟

عمر بن الخطاب اعتراف کرده است که رسول اکرم(ص) در روزهای آخر عمر شریفش، می‌خواسته به خلافت حضرت علی(ع) تصریح نماید، ولی او مانع شده است.

ابن ابی الحدید به نقل از عمر بن الخطاب می‌نویسد:

و لقد أراد فی مرضه أن یصرّح بإسمه فمنعتُ من ذلک إشفاقاً و حیطه علی الاسلام.[۲۷]

رسول اکرم در روزهای آخر عمرش می‌خواست به نام حضرت علی(ع) برای خلافت تصریح کند، اما من برای دلسوزی و حفظ اسلام مانع شدم.

برادران اهل تسنن! آیا شما معتقدید مصلحت اسلام و مسلمین را عمر، بهتر از پیامبر تشخیص می‌دهد؟!

جای تعجب است! کسی که این قدر برای اسلام و مسلمین دلسوز است تا آنجا که مصلحت مسلمین را حتی از پیامبر اکرم هم بهتر تشخیص می‌دهد، شاید او پیامبر خاتم است و جبرئیل در ابلاغ وحی خیانت کرده؛ به جای آنکه وحی را بر عمر بن الخطاب نازل کند بر رسول اکرم فرو فرستاده است؟!

ابن حجر عسقلانی نیز به متن وصیت پیامبر اکرم اشاره کرده می‌نویسد:

و قیل بل أراد أن ینصّ علی أسامی الخلفاء بعده حتی لا یقع بینهم الاختلاف.[۲۸]

رسول اکرم می‌خواست به نام‌های خلفاء بعد از خودش تصریح کند تا بین امتش اختلافی واقع نشود.

نفرین خدا بر کسی که از نوشته شدن وصیت پیامبر جلوگیری کرد.

نفرین خدا بر کسی که باعث اختلاف بین مسلمین شد.

نفرین خدا بر کسی که تخم نفاق و دو دستگی و اختلاف را بین مسلمین پاشید و تا امروز مسلمین را به جان هم انداخت.

اگر در آن روز عمر بن الخطاب از نوشته شدن وصیت پیامبر جلوگیری نمی‌کرد و رسول اکرم برای آخرین بار به نام‌های خلفاء بعد از خود تصریح می‌فرمودند دیگر بعد از آن حضرت جریان سقیفه و اختلافات بعد از آن پیش نمی‌آمد.
سؤال ۲۰
وصیت پیامبر(ص) مهم‌تر است یا وصیت ابوبکر؟

طبق آنچه از صحیح بخاری نقل کردیم در کنار بستر پیامبر(ص)، خلیفه دوم از وصیت پیامبر جلوگیری کرد. اما زمانی که ابوبکر در بستر بیماری خواست وصیت کند، عمر بن الخطاب نه تنها مانع نشد و کلام ابوبکر را به خاطر بیماری بی اعتبار ندانست، بلکه پیوسته مردم را تحریک می‌کرد که به وصیت ابوبکر گوش فرا دهند.

این جریان را بسیاری از مورخین اهل تسنن نقل کرده‌اند و ما از طبری نقل می‌کنیم. وی می‌نویسد:

عن قیس قال: رأیت عمر بن الخطاب و هو یجلس و الناس معه و بیده جَریده و هو یقول: أیّها الناس إسمعوا و أطیعوا قول خلیفه رسول الله، انه یقول إنّی لم آلکم نصحاً قال و معه مولی لابی بکر یقال له شدید معه صحیفه التی فیها استخلاف عمر.[۲۹]

قیس می‌گوید: عمر بن الخطاب را دیدم در حالی که نشسته بود و در دستش نوشته‌ای بود و مردم هم اطراف او جمع شده بودند. عمر پیوسته می‌گفت: ای مردم بشنوید و اطاعت کنید سخنان خلیفه پیامبر را. او گفته است من خیر خواهی را در حقّ شما تمام کردم. همراه عمر، شدید (غلام ابوبکر) هم حضور داشت و به دستش نوشته‌ای بود که حکم خلافت عمر در آن نوشته شده بود.

جای تعجب است. اگر قرآن برای مسلمین کفایت است و به وصیت پیامبر نیازی نیست، چرا در اینجا مسلمین علاوه بر قرآن، به وصیت ابوبکر هم نیازمند شدند؟!

با رجوع به منابعی که ذکر شد و منابع فراوان دیگر، متن وصیت ابوبکر روشن است؛ همان وصیتی که خلیفه دوم با حرص و ولع، سعی در انتشار آن داشت.

ابوبکر وصیت کرد که خلیفه بعد از او عمر بن الخطاب باشد. پیامبر اکرم هم طبق آنچه از خلیفه دوم نقل کردیم می‌خواست به خلافت حضرت علی(ع) وصیت کند.

جالب است! وقتی پیامبر می‌خواهد به خلافت حضرت علی(ع) وصیت کند، هذیان می‌گوید و قرآن برای مسلمین کفایت است؛ اما وقتی که ابوبکر می‌خواهد به خلافت عمر وصیت کند نه هذیانی در کار است و نه قرآن کفایت می‌کند بلکه باید از این وصیت تبلیغ هم بشود.
سؤال ۲۱
معیار انتخاب خلیفه، بیعت است یا تعیین، یا شورا؟

آیا تا به حال فکر کرده‌اید که جانشین رسول اکرم(ص) چگونه باید تعیین شود؟

آیا بیعت و رأی مردم ملاک است، یا تعیین و نصب خلیفه قبلی، یا نظر شورا؟

اگر معیار در تعیین خلیفه، بیعت عمومی و رأی اکثریت مردم باشد، خلافت عمر و عثمان باطل و غیر مشروع است، چه اینکه هیچ‌کدام با رأی اکثریت مردم خلیفه نشدند، عمر با تعیین و نصب ابوبکر و عثمان با نظر شورا خلافت را به دست گرفت.

اگر معیار در تعیین خلیفه، نصب و تعیین خلیفه قبلی باشد، خلافت ابوبکر و عثمان باطل و غیر مشروع است؛ زیرا هیچ‌کدام با نصب خلیفه قبلی خلیفه نشدند.

اگر معیار در تعیین خلیفه، نظر شورا باشد، خلافت ابوبکر و عمر باطل و غیرمشروع است؛ زیرا این دو با نظر شورا خلیفه نشدند.

آیا می‌شود امر مهمی همچون جانشینی رسول اکرم بدون هیچ معیار و ملاک مشخصی، گاهی با بیعت گاهی با تعیین، گاهی با نظر شورا مشخص شود؟
سؤال ۲۲
آیا همیشه اهل حقّ پیروزند؟

عمر بن الخطاب گفته است:

ما اختلف امّه بعد نبیّها إلاّ ظهر أهل باطلها علی اهل حقّها.[۳۰]

هیچ امتی بعد از پیامبرش با هم اختلاف نکردند مگر اینکه گروه باطل بر گروه حقّ پیروز شدند.

با توجه به این حدیث، اختلاف سقیفه و پیروزی ابوبکر و عمر را چگونه توجیه می‌کنید؟
سؤال ۲۳
آیا روابط حضرت علی(ع) با خلفاء خوب بوده است؟

چه اصراری است که روابط حضرت علی(ع) با خلفاء خوب جلوه داده شود؟

چرا به دروغ به مردم می‌گویید امیرالمؤمنین(ع) با خلفاء همکاری می‌فرموده و آنها را قبول داشته است؟!

مگر نمی‌دانید صحیح مسلم از قول خلیفه دوم (در ضمن یک حدیث طولانی) نظر امیرالمؤمنین(ع) و عباس (عموی پیامبر) را درباره ابوبکر و عمر چنین نقل می‌کند:

فلمّا توفّی رسول الله قال ابوبکر: أنا ولیّ رسول الله فجئتما، تطلب میراثک من ابن أخیک و یطلب هذا میراث إمرأته من ابیها. فقال ابوبکر: قال رسول الله ما نورّث ما ترکنا صدقه فرأیتماه کاذباً آثماً غاراً خائناً… ثم توفّی ابوبکر و أنا ولیّ رسول الله و ولیّ ابوبکر فرأیتمانی کاذباً آثماً غادراً خائناً.[۳۱]

عمر خطاب به امیرالمؤمنین(ع) و عباس عموی پیامبر می‌گوید: بعد از رحلت پیامبر ابوبکر گفت من جانشین پیامبر هستم و شما دو نفر آمدید و عباس ارث پسر برادرش را از ابوبکر طلب کرد و علی(ع) هم ارث همسرش را .

ابوبکر گفت: پیامبر فرموده‌اند: از ما پیامبران ارثی نمی‌ماند و هرآنچه باقی بماند صدقه است.

اما شما دو نفر (علی(ع) و عباس) او (ابوبکر) را دروغگو، گنهکار، نیرنگ باز و خائن می‌دانستید.

پس از ابوبکر من روی کار آمدم و شما دو نفر من را نیز دروغگو و گنهکار و نیرنگ باز و خائن می‌دانید.

آیا این کلمات حسن روابط را می‌رساند؟

اگر واقعاً امیرالمؤمنین(ع) خلفاء را قبول داشتند و با آنها همکاری می‌کردند چرا آنها را دروغگو و خائن و گنهکار معرفی کرده‌اند؟

مگر می‌شود آن حضرت، دروغگو و خائن و نیرنگ باز را قبول داشته باشد و با آنان همکاری کرده باشد؟
سؤال ۲۴
شدّت تنفّر امیرالمؤمنین(ع) از عمر بن الخطاب!!

کسانی که می‌گویید حضرت علی(ع) با خلفاء روابط خوبی داشته است آیا تا به حال صحیح بخاری و مسلم را خوانده‌اید؟

آیا می‌دانید بنابر آنچه بخاری و مسلم نقل کرده‌اند، امیرالمؤمنین(ع) آن قدر از خلیفه دوم متنفّر بود که حتی حاضر نبود چهره او را ببیند؟

صحیح بخاری حدیث را این‌گونه نقل کرده‌اند:

فأرسل إلی ابی بکر أن إئتنا و لا یأتینا أحد معک کراهیه لمحضر عمر.[۳۲]

حضرت علی(ع) دنبال ابوبکر فرستاد که نزد من بیا و با خود کسی را همراه نکن چون خوش نداشت عمر را ببیند.

سؤال ۲۵
آیا نامگذاری فرزندان امیرالمؤمنین(ع) به نام خلفاء، دلیل بر حسن روابط است؟!

کسانی که به طور گسترده این‌گونه شبهات را بین عموم منتشر می‌کنند تنها قصد فریب مردم را دارند و بس.

آنها می‌خواهند با عوام فریبی، جنایات خلفاء را پنهان کرده و مردم را به این‌گونه سؤالات مشغول کنند.

در این زمینه به چند نکته اشاره می‌کنیم:

نکته اول: اگر قرار باشد نامگذاری، دلیل بر حسن روابط باشد این اشکال به عمر بن الخطاب هم وارد است؛ زیرا یکی از فرزندان عمر، عبدالله نامیده شده است و یکی از منافقان معروف در زمان پیامبر هم عبدالله ابیّ بوده است. اگر واقعا نامگذاری، دلیل بر حسن روابط است پس خلیفه دوم با آن منافق معروف، همفکر و با او حسن روابط داشته، چون نام پسرش را به نام آن منافق نامیده است.

نکته دوم: اگر قرار بود امیرالمؤمنین(ع) به خاطر علاقه به خلیفه اول، نام فرزندش را اهم نام او بگذارد، از نام اصلی او (عبدالکعبه، عتیق، عبدالله) استفاده می‌کرد نه از کنیه او (ابوبکر).

در حالی که انتخاب کنیه در اختیار پدر فرزند نیست بلکه خود شخص با توجه به اتفاقاتی که در زندگیش می‌افتد کنیه‌اش را انتخاب می‌کند.

نکته سوم: اگر واقعا نام‌گذاری دلیل بر علاقه و حسن روابط است چرا هیچ‌کدام از خلفاء، نام فرزندانشان را به نام امام حسن و امام حسین(ع) نامگذاری نکرده‌اند؟

اگر خلفاء با امیرالمؤمنین و اهل بیت(ع) مشکلی نداشتند و با هم حسن روابط داشتند چرا حاضر نشدند نام فرزندانشان را به نام فرزندان آن حضرت بنامند؟

مگر می‌شود گفت حضرت علی(ع) به خاطر علاقه و دوستی با خلفاء، نام فرزندانش را به نام آنها نامیده ولی خلفاء حاضر نشدند برای ابراز علاقه متقابل به امیرالمؤمنین(ع) نام آن حضرت و یا امام حسن و حسین(ع) را برای فرزندانشان انتخاب کنند؟

مگر علاقه و دوستی یک طرفه می‌شود؟

نکته چهارم: معروف است که یکی از عادات خلیفه دوم این بود که نام افراد را تغییر می‌داد و نام عمر را خود او برای فرزند امیرالمؤمنین(ع) انتخاب کرد.

در نتیجه، این نامگذاری‌ها ربطی به آن حضرت ندارد تا به این وسیله مردم را فریب دهند.

بلاذری در انساب الاشراف می‌نویسد:

و کان عمر بن الخطاب سمّی عمر بن علیّ بإسمه.[۳۳]

عمر بن الخطاب فرزند علی(ع) را به نام خویش نامگذاری کرد.

ذهبی در شرح حال عمر بن علی بن ابی طالب می‌نویسد:

و مولده فی أیام عمر فعمر سمّاه بإسمه.[۳۴]

عمر بن علی در زمان خلیفه دوم متولد شد و عمر نام خودش را بر او نهاد.

نکته پنجم: مگر نام ابوبکر و عمر و عثمان، تنها منحصر به نام خلفاء است و در زمان پیامبر کسی دیگر به این نام‌ها نامگذاری نشده است؟!

ابن حجر در کتاب الاصابه ذیل نام عمر، بیست و یک نفر از صحابه را نام می‌برد که اسمشان عمر بوده است.

همچنین ذیل نام عثمان، بیست شش نفر از صحابه را نام می‌برد که اسمشان عثمان بوده است.

آیا می‌شود گفت همه این نامگذاری‌ها به خاطر علاقه به خلفاء بوده است؟

امیرالمؤمنین(ع) در علت نامگذاری یکی از فرزندانشان را به نام عثمان فرمودند:

انّما سمّیته بإسم أخی عثمان بن مظعون.[۳۵]

فرزندم را به نام برادرم عثمان بن مظعون نامیدم.

در نتیجه نامگذاری فرزندان امیرالمؤمنین(ع) به نام‌های ابوبکر و عمر و عثمان نه تنها ربطی به خلفاء ندارد بلکه هیچ دلیلی بر روابط خوب اهل بیت(ع) با دستگاه خلافت نخواهد بود.
سؤال ۲۶
مگر حضرت علی(ع) حقّ خود را مطالبه نکرد؟

کسانی که می‌گویند اگر حضرت علی(ع) حقّی در خلافت داشت چرا خود آن حضرت از آن حرفی نزد، آیا صحیح بخاری و مسلم را خوانده‌اند؟ آنجا که به نقل از حضرت علی(ع) خطاب به ابوبکر می‌نویسد:

و لکنّا کنّا نری لنا فی هذا الامر نصیباً فاستبدّ علینا.[۳۶]

ما در امر خلافت سهمی داشتیم ولی شما بر ما استبداد کردید.
سؤال ۲۷
آیا صحابه به پیامبر(ص) بی ادبی کردند یا صحیح بخاری دروغ می‌گوید؟

صحابه پرستانی که معتقدند همه صحابه پیامبر عادل بودند و پیروی از هر یک آنان باعث هدایت است آیا تا به حال این حدیث را از صحیح بخاری شنیده‌اند؟

عن جابر قال: أقبلت عیر و نحن نصلّی مع النّبی الجمعه فانفضّ الناس إلاّ إثنی عشر رجلاً فنزلت هذه الآیه: (و إذا رأوا تجاره أو لهوا انفضوا إلیها و ترکوک قائماً).[۳۷]

جابر می‌گوید: ما با رسول اکرم(ص) در حال برگزاری نماز جمعه بودیم، کاروانی (تجاری) آمد. همه صحابه، پیامبر را تنها گذاشتند و به سوی کاروان رفتند مگر دوازده نفر. سپس این آیه نازل شد: هنگامی که تجارت یا سرگرمی و لهوی را ببینند پراکنده می‌شوند و به سوی آن می‌روند و تو را ایستاده به حال خود رها می‌کنند.

جای شگفتی است، صحابه‌ای که این قدر رعایت ادب را نکرده و پیامبر را در نماز جمعه و در حال خطبه خواندن رها کردند و به سوی کاروان تجاری شتافتند، آیا لیاقت دارند که از آنان پیروی کنیم؟
سؤال ۲۸
آیا گروهی از صحابه که به عایشه تهمت زنا زدند راستگو بودند؟

کسانی که می‌گویند همه صحابه عادل و راستگو بودند و تمام گفته‌های آنان را باید بدون تحقیق پذیرفت، آیا این آیه شریفه را ندیده‌اند که خداوند می‌فرماید:

(إن الذین جاؤوا بالإفک عصبه منکم).[۳۸]

کسانی که تهمت عمل نامشروع را به همسر پیامبر زدند از خود شما (اصحاب) هستند.

آیا صحابه‌ای که چنین تهمتی را به همسر رسول خدا(ص) زدند راستگو بودند یا دروغگو؟

اگر دروغگو باشند که عادل نیستند. و اگر راستگو باشند آیا شما معتقدید که عایشه مرتکب زنا شده است؟

البته شیعه معتقد است همسران هیچیک از پیامبران اهل زنا نبودند و این تهمت از طرف رهبران اهل تسنن به همسر رسول خدا وارد شده است.
سؤال ۲۹
برخی از صحابه دروغگو و فاسق هستند یا قرآن اشتباه کرده؟

خداوند در قرآن می‌فرماید:

(إن جاءکم فاسق بنبأ فتبیّنوا أن تصیبوا قوماً بجهاله فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین).[۳۹]

ای کسانی که ایمان آوردید اگر فاسقی برای شما خبر آورد جستجو کنید.

مفسران[۴۰] و محدثان می‌نویسند: این آیه به مناسبت دروغی بود که ولید بن عقبه (صحابی) به پیامبر(ص) گفت، نازل شده است.

آیا دروغگویی به عدالت صدمه وارد نمی‌کند؟

اگر واقعا صحابه هم دروغ می‌گفتند آیا می‌شود به همه آنان اطمینان کرد و دین خدا و سنت پیامبر را از آنان گرفت؟

با وجود اهل بیت پیامبر(ص) که به نصّ آیه تطهیر، معصوم از هر گناهی هستند و هرگز گناه و اشتباه نمی‌کنند و به یقین، اسلام واقعی و سنت پیامبر را بدون کم و زیادی در اختیار ما قرار می‌دهند آیا اجازه داریم دین خود را از صحابه پیامبر بگیریم در حالی که به نص آیه قرآن، دروغگو و فاسق هستند و نمی‌توان به آنها اطمینان کرد؟!
سؤال ۳۰
خطاب آیات نفاق با کیست؟

کسانی که همه صحابه پیامبر را عادل و راستگو و اهل بهشت می‌دانند، آیا تا به حال قرآن خوانده‌اند؟

آیا می‌دانند سوره منافقین و آیات نفاق در شأن چه کسانی نازل شده است؟

آیا مخاطب این آیات غیر از کسانی هستند که در اطراف پیامبر و به عنوان صحابی معروف بودند؟

آیا باز هم می‌شود گفت: به تمام صحابه پیامبر بدون تحقیق در اعمال و رفتارشان باید اطمینان کرد و اسلام و سنت پیامبر را باید از آنها گرفت؟
سؤال ۳۱
آیا صحابه، قصد کشتن پیامبر(ص) را داشتند؟

این مطلب که برخی از صحابه قصد داشته‌اند رسول خدا(ص) را ترور کنند، از دیدگاه شیعه و سنی قطعی است.

خداوند در قرآن می‌فرماید:

(یحلفون بالله ما قالوا و لقد قالوا کلمه الکفر و کفروا بعد إسلامهم و همّوا بما لم ینالوا…).[۴۱]

منافقان به نام خدا سوگند یاد می‌کنند که چیز بدی نگفتند (چنان نیست) آنان سخنان کفرآمیز بر زبان آوردند و بعد از اسلام آوردن، کافر شدند و تصمیماتی اتخاذ کردند که موفق به انجام آن نشدند (سوء قصد به جان رسول خدا).

بسیاری از مفسرین اهل سنت در تفسیر (و همّوا بما لم ینالوا) گفته‌اند که مراد کسانی هستند که قصد داشتند در بازگشت از جنگ تبوک رسول خدا(ص) را ترور نمایند.

سیوطی جریان را این‌گونه نقل کرده است:

عروه می‌گوید: هنگامی که رسول الله(ص) با مسلمین از تبوک مراجعت می‌کردند و در راه مدینه به سیر خود ادامه می‌داد، گروهی از اصحاب آن حضرت، اجتماعی کردند و تصمیم گرفتند که آن جناب را در یکی از گردنه‌های بین راه، به طور مخفیانه از بین ببرند. و در نظر داشتند که با آن حضرت از راه عقبه حرکت کنند.

پیغمبر اکرم(ص) از این تصمیم خائنانه آنان مطلع شدند و فرمودند: هر کس میل دارد از راه بیابان برود؛ زیرا که آن راه وسیع است و جمعیت به آسانی از آن می‌گذرد، حضرت رسول(ص) هم از راه عقبه که منطقه کوهستانی بود به راه خود ادامه داد، اما آن چند صحابه که اراده قتل پیغمبر را داشتند برای این کار مهیا شدند، و صورت‌های خود را پوشانیدند و جلو راه را گرفتند. حضرت رسول امر فرمود، حذیفه بن یمان و عمار بن یاسر در خدمتش باشند، و به عمار فرمود: مهار شتر را بگیرد و حذیفه همه او را سوق دهد، در این‌ هنگام که راه می‌رفتند ناگهان صدای دویدن آن جماعت را شنیدند، که از پشت سر حرکت می‌کنند و آنان حضرت رسول را در میان گرفتند و در نظر داشتند قصد شوم خود را عملی کنند.

پیغمبر اکرم(ص) از این جهت به غضب آمد، و به حذیفه امر کرد که آن جماعت منافق را از آن جناب دور کند، حذیفه به طرف آنها حمله کرد و با عصائی که در دست داشت، بر صورت مرکب‌های آنها زد و خود آنها را هم مضروب کرد، و آنها را شناخت، پس از این جریان خداوند آنها را مرعوب نمود و آنها فهمیدند که حذیفه آنان را شناخت و مکرشان آشکاکر شده است، و با شتاب و عجله خودشان را به مسلمین رسانیدند و در میان آنها داخل شدند.

بعد از رفتن آنها حذیفه خدمت حضرت رسول(ص)، رسید، و پیامبر فرمود: حرکت کنید، و با شتاب از عقبه خارج شدند، و منتظر بودند تا مردم برسند، پیغمبر اکرم(ص) فرمود: ای حذیفه شما این افراد را شناختید؟ عرض کرد: مرکب فلان و فلان را شناختم، و چون شب تاریک بود، و آنها هم صورت‌های خود را پوشیده بودند، از تشخیص آنها عاجز شدم.

حضرت فرمود: فهمیدید که اینها چه قصدی داشتند و در نظر داشتند چه عملی انجام دهند؟ گفتند: مقصود آنان را ندانستیم، گفت: این جماعت در نظر گرفته بودند از تاریکی شب استفاده کنند و مرا از کوه به زیر اندازند، عرض کردند:

یا رسول الله! امر کنید تا مردم گردن آنها را بزنند، فرمود: من دوست ندارم مردم بگویند که محمد اصحاب خود را متهم می‌کند و آنها را می‌کشد، سپس رسول خدا آنها را معرفی کرد و فرمود: شما این موضوع را ندیده بگیرید و ابراز نکنید.[۴۲]
سؤال ۳۲
آیا ابوبکر و عمر و عثمان، قصد داشتند پیامبر(ص) را ترور کنند؟

ابن حزم اندلسی اعتراف می‌کند که ابوبکر و عمر و عثمان قصد کشتن پیامبر را داشته‌اند.

وی حدیث را از ولید بن جُمیع این‌گونه نقل کرده است:

إنّ أبابکر و عمر و عثمان و طلحه و سعد بن ابی وقاص أرادوا قتل النبی و إلقاءه من العقبه فی تبوک.[۴۳]

ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و سعد بن ابی وقاص در تبوک تصمیم گرفتند پیامبر را از کوه‌ها در عقبه پایین بیندازند و حضرت را به قتل برسانند.

گرچه ابن حزم این حدیث را به خاطر وجود ولید بن جُمیع تضعیف کرده است اما با مراجعه به سایر کتب رجالی معتبر اهل تسنن، معلوم می‌شود که او شخصی راستگو و احادیثش صحیح است. اضافه بر اینکه مسلم در صحیحش دو مرتبه از ولید بن جُمیع حدیث نقل کرده است و ابن بهترین دلیل بر معتبر بودن احادیث وی می‌باشد؛ زیرا اهل تسنن معتقدند تمام رجال و تمام روایات کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم صحیح و معتبر است.
سؤال ۳۳
آیا سنت پیامبر(ص) را از صحابه‌ای بگیریم که با پیامبر مخالفت می‌کردند؟

آیا خبر دارید بعضی از همین صحابه‌ای که شما این قدر در نقل فضائل آنها افراط می‌کنید در حدیبیه چه عملکردی داشتند؟

در سال ششم هجری رسول اکرم(ص) به قصد انجام عمره راهی مکه شدند، ولی به خاطر مشکلاتی که قریش به وجود آورد، مصلحت ندیدند که آن سال برای انجام عمره وارد مکه شوند لذا پیمان صلحی را با کفار امضا کردند. این تصمیم رسول اکرم(ص) بر اکثر اصحابی که همراه آن حضرت بودند سنگین تمام شد زیرا آنها علاقه به جنگ داشتند، لذا وقتی که صلحنامه امضا شد بنابر آنچه بخاری نقل کرده رسول اکرم (ص) خطاب به اصحاب فرمودند:

قوموا فانحروا ثم إحلقوا. قال: فوالله ما قام منهم رجل حتی قال ذلک ثلاث مرّات، فلمّا لم یقم منهم أحد دخل علی أم سلمه فذکر لها ما لقی الناس.[۴۴]

برخیزید و شترها را قربانی کنید، سپس سر بتراشید. راوی می‌گوید: به خدا قسم هیچ‌یک از صحابه برنخواستند تا اینکه رسول اکرم همین دستور را سه مرتبه تکرار فرمودند. بعد از آنکه کسی از آن حضرت اطاعت نکرد رسول اکرم بر ام سلمه وارد شد و جریان را (به عنوان درد دل) برای او نقل فرمود.

صحابه پرستانی که به دروغ خود را اهل سنت نامیده‌اند، آیا شما دستورات پیامبر اکرم را جزء سنت آن حضرت نمی‌دانید؟

چرا از کسانی پیروی می‌کنید که نسبت به سنت پیامبر بی اعتنایند و از اوامر آن حضرت سرپیچی می‌کنند؟

شما اهل سنت پیامبر هستید یا اهل سنت صحابه؟
سؤال ۳۴
اگر کسی در نبوت پیامبر(ص) شک کند، مسلمان است؟

آیا به شما گفته‌اند که خلیفه دوم در جریان حدیبیه در نبوت پیامبر(ص) شک کرد؟

بخاری در ضمن شرح جریان حدیبیه از عمر بن الخطاب نقل می‌کند که گفت:

فأتیت نبیّ الله فقلت: ألست نبیّ الله حقّاً؟ قال: بلی. قلت: ألسنا علی الحقّ و عدوّنا علی الباطل؟ قال: بلی. قلت: فلمَ نعطی الدنیّه فی دیننا؟ إذاً قال: إنّی رسول الله و لست أعصیه…[۴۵]

عمر می‌گوید: نزد پیامبر رفتم و به او گفتم آیا تو پیامبر بر حقّ نیستی؟ پیامبر فرمود: چرا هستم. سپس به او گفتم: آیا ما به حقّ و دشمنان ما بر باطل نیستید؟ پیامبر فرمود: همین طور است. سپس گفتم: چرا در دینمان خار و ذلیل شویم؟ آنگاه پیامبر فرمود: من رسول خدایم و او را معصیت نمی‌کنم.

اگر کسی به نبوت رسول اکرم(ص) به طور کامل اعتقاد داشته باشد آیا این‌طور با شک و تردید سؤال می‌کند؟

جواب پیامبر خود حاکی از این است که سؤال کننده در رسالت آن حضرت دچار شک و تردید شده، چون پیامبر در جواب عمر، با تأکید بر رسالت خود می‌فرمایند:

«انّی رسول الله و لست أعصیه».

من پیامبر خدایم و او را معصیت نمی‌کنم.

اگر واقعا خلیفه دوم در نبوت پیامبر شک نداشت، بیان این جمله از رسول اکرم(ص) لغو و بیهوده است. و رسول الله کار لغو نمی‌کند.

در ادامه باز عمر از کلمات پیامبر قانع نمی‌شود و گویا فرمایش آن حضرت را معتبر نمی‌داند، لذا نزد ابوبکر رفته و از او همان سؤالاتی را که از پیامبر پرسیده دوباره می‌پرسد:

فأتیت ابابکر فقلت: یا ابابکر ألیس هذا نبیّ الله حقّاً؟ …إذا قال: أیّها الرجل إنّه لرسول الله و لیس یعصی ربّه.

عمر می‌گوید: سپس نزد ابابکر رفتم و گفتم: ای ابابکر آیا این شخص پیامبر بر حقّ نیست؟ ابوبکر گفت: همینطور است… تا اینکه ابابکر به من گفت: ای مرد او رسول الله است و معصیت خدا نمی‌کند.

کسی که این‌گونه از پیامبر سؤال می‌کند و قانع نمی‌شود و دوباره نزد ابوبکر می‌رود و عیناً همان سؤالات را تکرار می‌کند، آیا به رسالت پیامبر اعتقاد دارد؟

کسی که جواب پیامبر را نمی‌پذیرد و همان سؤالات را از دیگری می‌پرسد آیا می‌توان گفت معتقد به رسول الله است؟

جالب اینجاست که ابوبکر هم فهمید که خلیفه دوم در نبوت پیامبر دچار تردید شده لذا او هم تأکید می‌کند که:

ایّها الرجل انّه لرسول الله و لیس بعصی ربه.

ای مرد او پیامبر خداست و معصیت نمی‌کند.

گرچه همین حدیثی که از بخاری نقل کردیم اثبات کرد که عمر بن الخطاب در نبوت پیامبر شک کرده است اما سایر منابع اهل تسنن کلماتی را از عمر نقل کرده‌اند که خودش به طور آشکار به این مسأله اعتراف کرده است.

سیوطی و دیگران این کلمات را نیز در حدیبیه از عمر نقل کرده‌اند که گفت:

فقال عمر بن الخطاب: و الله ما شککت منذ أسلمت إلا یومئذ.[۴۶]

عمر گفت: به خدا قسم از روزی که اسلام آوردم (در نبوت پیامبر) شک نکردم مگر امروز.

نبوت یکی از اصول دین است که همه مسلمین آن را قبول دارند و اگر کسی در یکی از اصول دین شک کند مسلمان نیست و کافر خواهد بود.

با توجه به حدیثی که از صحیح بخاری نقل کردیم آیا عمر بن الخطاب به خاطر شک در نبوت، کافر است یا صحیح بخاری دروغ می‌گوید؟!
سؤال ۳۵
آیا خبر دارید عمر بن الخطاب که به دروغ او را شجاع نامیده‌اند از جنگ‌ها فرار می‌کرده؟

برخی از اصحاب پیامبر، در جنگ‌های مختلف پا به فرار گذاشته و رسول اکرم را تنها گذاشتند.

یکی از آن فراریان عمر بن الخطاب است.

بخاری در صحیحش به نقل از ابا قتاده آنجا که جنگ حنین را تشریح می‌کند می‌نویسد:

و انهزم المسلمون و انهزمت معهم فإذاً بعمر بن الخطاب فی الناس.[۴۷]

در حنین همه صحابه فرار کردند و من هم با آنان فرار کردم که در این حال عمر بن الخطاب را میان فراریان دیدم.

آیا این همان شجاعتی است که پیروانش برای او نقل می‌کنند؟!
سؤال ۳۶
باز هم فرار؟!

صحابه در برخی از جنگ‌ها غیر از حنین نیز فرار کرده و پیامبر(ص) را تنها گذاشتند.

بخاری می‌نویسد:

و أقبلوا منهزمین… و لم یبق مع النبیّ غیر إثنی عشر رجلاً.[۴۸]

در جنگ احد همه صحابه فرار کردند و غیر از دوازه نفر کسی دیگر با پیامبر نبود.
سؤال ۳۷
قرآن درباره فراریان از جنگ چه می‌گوید؟

با توجه به آنچه صحیح بخاری از فرار صحابه نقل کرد و با دقت در این آیه شریفه که خداوند می‌فرماید:

(و من یولهم یومئذ دبره إلا متحرفا لقتال أو متحیزا إلی فئه فقد باء بغضب من الله و مأواه جهنم و بئس المصیر).[۴۹]

هر که در روز جنگ به آنها پشت نمود و فرار کرد به طرف خشم و غضب خداوند روی آورده و جایگاهش دوزخ است که بدترین منزل خواهد بود مگر آنکه از سمت راست به سمت چپ، یا از قلب لشکر به دو طرف برای مصالح جنگی برود یا از فرقه‌ای به کمک فرقه‌ای دیگر بشتابد.

با وجود اینکه بسیاری از صحابه در جنگ‌های مختلف فرار می‌کردند و قرآن نیز وعده آتش به آنان داده، آیا می‌توان همه صحابه را عادل دانست و بدون تحقیق و بررسی، تمام گفتار و کردار آنان را دین قلمداد کرد و چشم بسته از آنان پیروی نمود؟!
سؤال ۳۸
برخی از صحابه مرتد شدند یا صحیح بخاری دروغ می‌گوید؟

کسانی که نسبت به اصحاب پیامبر تعصب نشان می‌دهند و همه آنها را عادل می‌دانند و دین خود را از آنان می‌گیرند، آیا این حدیث صحیح بخاری را خوانده‌اند؟

آنجا که به نقل از پیامبر اکرم(ص) چنین نقل می‌کند:

إنّ إناساً من أصحابی یؤخذ بهم ذات الشمال فأقول: أصحابی أصحابی. فیقال: أنّهم لم یزالوا مرتدین علی أعقابهم منذ فارقتهم.[۵۰]

پیامبر فرمودند: گروهی از اصحاب من را در قیامت به سمت جهنم می‌برند و من می‌گویم: اصحابم اصحابم، گفته می‌شود اینها بعد از تو مرتد شدند.

آیا باز هم می‌شود به همه صحابه خوش‌بین بود و هرآنچه را گفته‌اند و عمل کرده‌اند را بدون تحقیق پذیرفت؟

آیا معقول است دین‌مان را از صحابه‌ای بگیریم که طبق این حدیث بسیاری از آنان بعد از پیامبر مرتد شدند؟!
سؤال ۳۹
آیا شما از صحابه شرابخوار پیروی می‌کنید؟!

اهل تسنن معتقدند که پیامبر اکرم(ص) در ضمن حدیثی می‌فرماید:

أصحابی کالنّجوم بأیّهم إقتدیتم إهتدیتم.[۵۱]

اصحاب من مانند ستارگانند، از هر یک پیروی کنید هدایت می‌شوید.

صحیح بخاری حدیث نقل کرده که ولید بن عقبه (صحابی) شراب خورد و عثمان دستور داد او را هشتاد ضربه تازیانه بزنند.

آیا به نظر شما اگر کسی از او پیروی کند و شراب بخورد هدایت شده؟
سؤال ۴۰
صحابه زناکار قابل پیروی است؟

صحیح مسلم حدیثی نقل کرده است که پیامبر(ص) یکی از صحابه را به خاطر زنای محصنه سنگسار کرد.

عن أبی هریره انه قال: أتی رجل من المسلمین رسول الله و هو فی المسجد. فناداه فقال: یا رسول الله إنی زنیت. فأعرض عنه. فتنحی تلقاء وجهه فقال له یا رسول الله إنّی زنیت فأعرض عنه حتی ثنی ذلک علیه أربع مرّات فلمّا شهد علی نفسه أربع شهادات، دعاه رسول الله فقال: إبک جنون؟ قال: لا. قال: فهل أحصنت؟ قال: نعم. فقال رسول الله: إذهبوا به فأرجموه.[۵۲]

ابو هریره می‌گوید: پیامبر در مسجد بودند که یکی از اصحاب، خدمت آن حضرت رسید. صدایش را بلند کرد و گفت: یا رسول الله من زنا کردم.

پیامبر اکرم اعتنایی نکرد. تا اینکه چهار مرتبه بر زنا اعتراف کرد، پس از آن پیامبر خطاب به آن صحابی فرمودند: آیا دیوانه‌ای؟ گفت: نه. پیامبر فرمودند: آیا مرتکب زنای محصنه شدی؟ پاسخ داد: آری. سپس پیامبر فرمودند: او را ببرید و سنگسار کنید.

برادران اهل تسنن! آیا باز هم معتقدید که همه صحابه پیامبر مانند ستارگانند و از هر کدام پیروی کنید هدایت می‌شوید؟!

آیا شما دینتان را از این صحابه بی‌دین گرفته‌اید؟!

آیا عقل شما حکم نمی‌کند که به خاطر وجود چنین افراد فاسدی نباید به همه صحابه اعتماد کرد؟

چرا اهل بیت پاک پیامبر(ص) را رها کرده و به این‌گونه افراد فاسق فاسد اقتدا کرده‌اید؟
سؤال ۴۱
باز هم شرابخواری صحابه؟

محمد بن جریر طبری این عالم توانمند و معتبر اهل تسنن نقل کرده است که آیه تحریم خمر سه مرتبه نازل شد و در هر مرتبه باز برخی از اصحاب پیامبر شراب می‌خوردند. بعد از اینکه برای دومین مرتبه آیه تحریم خمر نازل شد، خبر به پیامبر اکرم(ص) رسید که یکی از صحابه شراب خورده و بر کشته شدگان از کفار در جنگ بدر نوحه سرایی می‌کند:

حتّی شربها رجل فجعل ینوح علی قتلی بدر، فبلغ ذلک رسول الله فجاء فزعاً یجرّ ردائه من الفزع حتی انتهی البه… فرفع رسول الله شیئاً کان بیده لیضربه قال: أعوذ بالله من غضب الله و رسوله فأنزل الله تحریمها: (یا أیها الذین آمنوا إنما الخمر (الی قوله) فهل أنتم منتهون) فقال عمر بن الخطاب: انتهینا انتهینا.

تا اینکه بعد از تحریم دوم فردی از صحابه شرب خمر کرد و بر کشته شدگان بدر نوحه سرایی می‌کرد، خبر به رسول اکرم رسید. حضرت با عصبانیت به راه افتادند به‌گونه‌ای که عبای حضرت از شدت عصبانیت به زمین کشیده می‌شد تا اینکه به آن شخص رسیدند، چیزی را بلند کردند تا او را بزنند، گفت: پناه می‌برم از غضب خدا و رسولش. در اینجا بود که برای سومین بار آیه تحریم خمر نازل شد تا آنجا که خداوند فرمود: آیا خودداری خواهید کرد؟

عمر بن الخطاب گفت: از نوشیدن شراب خودداری می‌کنیم، خودداری می‌کنیم.
سؤال ۴۲
آیا می‌دانید پیامبر(ص) می‌خواستند عمر بن الخطاب را به خاطر شرابخواری کتک بزنند؟

آیا تا به حال به مردم گفته‌اید که زمخشری این عالم بزرگ و معتبر اهل تسنن، نام آن صحابی که به خاطر شرب خمر رسول اکرم(ص) را به غضب آورد تا آنجا که پیامبر می‌خواستند او را کتک بزنند، فاش کرده است؟

گرچه طبری و دیگران همین جریان را نقل کرده‌اند اما به خاطر حفظ آبروی خلیفه از آوردن نام او خودداری کرده‌اند.

زمخشری می‌نویسد:

فشربها من شرب من المسلمین حتی شربها عمر بن الخطاب… ثم قعد ینوح علی قتلی بدر… فبلغ ذلک رسول الله فخرج مغضباً یجرّ ردائه فرفع شیئاً کان فی یده لیضربه فقال: أعوذ بالله من غضب الله و رسوله فأنزل الله تعالی: انما یرید الشیطان… إلی قوله: فهل أنتم منتهون. فقال عمر: انتهینا.[۵۳]

بعد از آنکه برای دومین مرتبه آیه تحریم شرب خمر نازل شد، همچنان برخی از صحابه شراب می‌خوردند، تا اینکه عمر بن الخطاب شراب خورد و در حال مستی بر کشته شدگان جنگ بدر نوحه سرایی می‌کرد. خبر به رسول اکرم رسید. پیامبر آنچنان غضبناک شدند که در هنگام راه رفتن عبای آن حضرت روی زمین کشیده می‌شد؛ پیامبر چیزی را بلند کردند تا عمر را بزند، عمر گفت: به خدا پناه می‌برم از غضب خدا و رسولش. سپس این آیه نازل شد… تا آنجا که خداوند فرمود: آیا خودداری خواهید کرد؟ عمر گفت: از نوشیدن شراب خودداری می‌کنیم.
سؤال ۴۳
آیا خلیفه دوم تا روزهای آخر عمرش شراب می‌خورده؟

احمد بن حنبل از عبدالله بن عمر این حدیث را نقل کرده است:

فقال سالم: فسمعت عبدالله بن عمر یقول: قال عمر: إرسلوا إلی طبیبنا ینظر جرحی هذا. قال: فأرسلوا إلی طبیب من العرب فسقی عمر نبیذاً فشبّه النبیذ بالدّم من الطعنه التی تحت السرّه.[۵۴]

سالم می‌گوید: از فرزند عمر شنیدم که گفت: پدرم عمر بن الخطاب فرستاد تا دکتر او را حاضر کرده تا به جراحتش (همان جراحتی که ابو لؤلؤ به او زد) نگاهی بیندازد. طبیب شراب به عمر داد و او خورد و از آن جراحتی که زیر نافش ایجاد شده بود، خون همراه شراب خارج شد.

ابن سعد در طبقات همین جریان را نقل کرده است اما با این اضافه که بعد از آنکه عُمر مجروح شد، مردم به خلیفه گفتند:

یا امیرالمؤمنین لو شربت شربهً، فقال: إسقونی نبیذاً و کان من أحبّ الشراب الیه.[۵۵]

مردم گفتند: ای خلیفه خوب است مایعی بخوری. عمر گفت: برای من شراب بیاورید. راوی می‌گوید: شراب دوست داشتنی‌ترین نوشیدنی نزد عمر بوده است.

آیا در این زمان هنوز آیه تحریم شرب خمر نازل نشده بود؟

برادران اهل تسنن! با توجه به حدیثی که نقل می‌کنید و پیروی از همه صحابه را باعث هدایت می‌دانید و با دقت در این اعمال و رفتار برخی از صحابه و حتی خلیفه دوم که به شرابخواری مشغول بودند آیا شما پیروی از آنها را باعث هدایت می‌دانید؟

آیا مسلمانان اجازه دارند به تبعیت از اصحاب پیامبر و مخصوصاً عمر بن الخطاب شراب بنوشند؟!
سؤال ۴۴
آیا عایشه، عثمان را کافر خوانده است؟

کسانی که نسبت به توهین به صحابه حساسیت نشان می‌دهند تا آنجا که توهین کننده را کافر می‌خوانند آیا خبر دارند که أم المؤمنین عایشه به خلیفه سوم جسارت می‌کرده و حتی او را کافر خطاب کرده است؟

بعد از کشته شدن عثمان، یکی از کسانی که به بهانه خون عثمان، میان مسلمین تفرقه انداخت و مقابل امیرالمؤمنین(ع) ایستاد، عایشه بود. در حالی که خودش جزء مهمترین کسانی بود که مردم را علیه عثمان تحریک می‌کرد تا عثمان کشته شد.

طبری می‌نویسد:

و هی تقول: قتل والله عثمان مظلوماً و الله لأطلبنّ بدمه فقال لها إبن أم کلاب و لم فو الله إنّ أوّل من أمال حرفه لأنت و لقد کنت تقولین أقتلوا نعثلاً فقد کفر.[۵۶]

عایشه می‌گفت: به خدا قسم عثمان مظلوم کشته شد و خون او را مطالبه خواهم کرد. ابن ام کلاب به عایشه گفت: عایشه! به خدا قسم اولین کسی که با عثمان مخالفت کرد تو بودی. تو همواره خطاب به عثمان می‌گفتی: بکشید این کفتار پیر را که کافر شده است.

(حال چطور از او دفاع می‌کنی؟)
سؤال ۴۵
آیا عمر بن الخطاب در حضور پیامبر(ص) به یکی از صحابه فحش داد؟

مسلم در صحیحش می‌نویسد:

عمر بن الخطاب در حضور پیامبر به حاطب بن أبی بَلتَعه (یکی از صحابی جلیل القدر اهل بدر) ناسزا گفت و او را منافق خواند و خواست او را گردن بزند.[۵۷]

برادران اهل تسنن! مگر شما حدیث نقل نکردید که پیروی از همه صحابه باعث هدایت است؟

اگر کسی به خلیفه دوم اقتدا کند و به اصحاب پیامبر توهین نماید آیا هدایت شده است؟
سؤال ۴۶
توهین عثمان به صحابه پیامبر(ص)؟

آیا می‌دانید خلیفه سوم عثمان بن عفان چه فحش‌های زشتی به جناب عمّار یاسر این صحابه جلیل القدر پیامبر داده است؟

آیا شنیده‌اید که عثمان بن عمار گفته است:

یا عاضّ إیر أبیه.[۵۸]

ای کسی که آلت پدرت را به دندان می‌گیری.

البته توهین‌های خلیفه به همین چند جمله خلاصه نمی‌شود بلکه وی به جناب ابن مسعود، ابوذر و سایر اصحاب پیامبر نیز جسارت‌هایی کرده است که پرداختن به موارد آن این جزوه را از اختصار خارج می‌کند. انشاء الله نمونه‌هایی از جسارت‌های صحابه به یکدیگر را در کتابی مستقل به چاپ خواهیم رساند تا همگان بدانند برخی از اصحاب پیامبر و حتی خلفاء رعایت ادب را نمی‌کردند و گاه و بی‌گاه لب به دشنام یکدیگر می‌گشودند.
سؤال ۴۷
آیا عایشه معاویه را لعنت می‌کرد؟

آیا خبر دارید عایشه بعد از هر نماز معاویه را لعنت می‌کرده است؟ ابن أثیر جریان را این‌گونه نقل کرده است:

فلمّا بلغ ذلک (قتل محمد بن ابی بکر) عائشه جزعت علیه جزعاً شدیداً و قتنت فی دبر الصلاه تدعوا علی معاویه.[۵۹]

وقتی خبر کشته شدن محمد بن ابی بکر به عایشه رسید بسیار ناراحت شد و بعد از هر نماز معاویه را لعنت می‌کرد.

برادران اهل تسنن! با توجه به آنچه نقل شد، چرا هنگامی که به صحابه توهین می‌شود عصبانی شده و حکم کفر و قتل صادر می‌کنید؟

مگر نه این است که خودتان حدیث نقل کردید که پیروی از همه صحابه پیامبر باعث هدایت است؟

اگر فحش دادن به صحابه کفر است، آیا جرأت می‌کنید عمر بن الخطاب و عایشه و عثمان و سایر صحابه‌ای که در موارد گوناگون به یکدیگر توهین می‌کردند را کافر بدانید؟!
سؤال ۴۸
آیا می‌دانید صحابه در حضور پیامبر(ص) با هم کتک‌کاری می‌کردند؟

کسانی که صحابه پیامبر را آن‌قدر بالا برده‌اند که گویا آنها را می‌پرستند، آیا خبر دارند که همین صحابه گاهی در حضور رسول خدا(ص) با هم کتک‌کاری می‌کردند؟

بخاری جریان را این‌گونه نقل می‌کند:

در حضور پیامبر گروهی از صحابه بعد از آنکه هر چه فحش خواستند نثار هم کردند، با دست و چوب و لنگه کفش به جان هم افتادند.[۶۰]

آیا باز هم می‌توان این حدیث دروغ را باور کرد که به پیامبر نسبت داده‌اند که آن حضرت فرموده:

اصحاب من مانند ستارگانند از هر کدام پیروی کنید هدایت می‌شوید!!!
سؤال ۴۹
دعوای ابوبکر و عمر در حضور پیامبر(ص)

آیا شنیده‌اید که ابوبکر و عمر بن الخطاب در حضور پیامبر با هم دعوا کردند به حدی که صدای آن دو بالا رفت سپس آیه نازل شد؟

بخاری جریان را این‌گونه نقل کرده است:

قال ابوبکر: ما أردت إلاّ خلافی. قال عمر: ما أردت خلافک فتماریا حتّی ارتفعت أصواتهما فنزل فی ذلک: (یا أیها الذین آمنوا لا تقدّموا بین یدی الله و رسوله) حتی انقضت.[۶۱]

بعد از آنکه ابوبکر کسی را برای امیر بودن به پیامبر معرفی کرد و عمر کسی دیگر را، ابوبکر خطاب به عمر بن الخطاب گفت: تو همیشه قصد مخالفت با من را داری. عمر گفت: چنین نیست. دعوای آنها شدت یافت تا اینکه صدایشان بلند شد و این آیه نازل شد.

[۱] . سوره بقره: ۱۲۴٫

[۲] . سوره ص: ۲۶٫

[۳] . سوره طه: ۲۹٫

[۴] . سوره بقره: ۳۰٫

[۵] . صحیح بخاری: ۵ / ۶۷ خ ۱۹۰، کتاب فضائل اصحاب النبی، فضائل ابوبکر.

[۶] . المحلی، ابن حزم اندلسی: ۹۰ / ۳۴۵، مسأله ۱۷۶۸، کتاب احکام الوصایا، اقوال المتاخرین فی حکم الوصیه بعتق اکثر من الثلث.

[۷] . المنصف، ابن شیبه: ۷ / ۴۳۳، ح ۳۷۰۳۴، کتاب المغازی، باب ما جائ فی خلافه أبی بکر و سیرته فی الرده.

[۸] . عقد الفرید، ابن عبد ربه، ۴ / ۲۵۹ ـ ۲۶۰، کتاب العسجده الثانیه فی الخلفاء و تواریخهم أیامهم، الذین تخلفوا عن بیعه ابی بکر.

[۹] . تفسیر در المنثور، سیوطی: ۵ / ۵۰ ذیل آیه ۳۶ سوره نور.

[۱۰] . انساب الاشراف، بلاذری: ۲۰ / ۲۶۸، امر السقیفه.

[۱۱] . این اعتراف ابوبکر در منابع متعددی نقل شده که ما به یک منبع کفایت می‌کنیم: تاریخ طبری: ۲ / ۶۱۹ حوادث سال ۱۳ هجری، ذکر اسماء قضاته و کتابه.

[۱۲] . صحیح بخاری: ۵ / ۲۵۲ ح ۷۰۴، کتاب المغازی، اواخر باب غزوه خیبر.

[۱۳] . صحیح بخاری: ۸ / ۵۸۷، کتاب المحاربین من اهل الکفر و الرده، باب رجم الحبلی من الزنا اذا أحصنت.

[۱۴] . صحیح بخاری: ۵ / ۲۵۲، حدیث ۷۰۴، کتاب المغازی، باب غزوه خیبر.

[۱۵] . اثبات الوصیه، مسعودی شافعی: ۱۲۴، فی خلافه ابابکر و عمر بن الخطاب.

[۱۶] . صحیح بخاری، ۵ / ۲۵۲ ح ۷۰۴، کتاب المغازی، باب غزوه خیبر.

[۱۷] . صحیح مسلم: ۱۹۰۳، ۴۰، حدیث ۹۴، فضائل الصحابه،، باب مناقب فاطمه.

[۱۸] . سوره احزاب: ۵۷٫

[۱۹] . تاریخ بغداد، خطیب بغدادی: ۱۳ / ۱۸۸، رقم ۷۱۶۵، شرح حال معلی بن عبدالرحمان الواسطی.

[۲۰] . تاریخ طبرسی، ۲ / ۶۳، ذکر الخبر عما کان من امر نبی الله.

[۲۱] . مسند احمد بن حنبل: ۱ / ۳۳۱، مسند ابن عباس.

[۲۲] . الفردوس، دیلمی: ۲ / ۱۹۱، حدیث ۲۹۵۲، باب الخاء.

[۲۳] . شواهد التنزیل، حاکم حسکانی: ۲ / ۲۰۱ ـ ۲۰۲ ذیل آیه اول سوره تحریم. کفایه الطالب. کنجی شافعی: ۲۶۰ باب ۶۲، مناقب ابن مغازلی: ۲۶۶ حدیث ۳۱۳، باب قوله انظروا الی هذا الکوکب.

به دلیل رعایت اختصار از منعکس کردن تصویر دو کتاب اخیر خودداری نمودیم و تنها تصویر کتاب اول را آورده‌ایم.

[۲۴] . صحیح بخاری: ۱ / ۱۲۰ ح ۱۱۲، کتاب العلم، باب کتابه العلم.

[۲۵] . سوره نجم: ۳ و ۴٫

[۲۶] . سوره حشر: ۷٫

[۲۷] . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید: ۱۲ / ۲۰، خطبه ۲۲۳، نکت من کلام عمر و سیرته.

[۲۸] . فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، ابن حجر عسقلانی: ۱ / ۱۶۹، کتاب العلم، باب کتابه العلم.

[۲۹] . تاریخ طبری: ۲ / ۶۱۸، حوادث سال ۱۳ هجری، تاریخ ابن خلدون، ۲ / ۸۵ ـ ۸۶ ، خلافه عمر.

[۳۰] . کنز العمال، متقی هندی، ۱ / ۱۸۳، حدیث ۹۲۹، کتاب الاعتصام بالکتاب و السنه.

[۳۱] . صحیح مسلم: ۳ / ۱۳۷۹، حدیث ۴۹، کتاب الجهاد و السیر، باب حکم الفیء.

[۳۲] . صحیح بخاری: ۵ / ۲۵۲، حدیث ۷۰۴، کتاب المغازی، باب غزوه خیبر.

[۳۳] . انساب الاشراف، بلاذری: ۲۰ / ۴۱۳، ولد علی بن ابی طالب.

[۳۴] . سیر اعلام النبلاء، ذهبی: ۴۰ / ۱۳۴، شرح حال عمر بن علی بن ابی طالب.

[۳۵] . مقاتل الطالبیین، ابو الفرج اصفهانی: ۵۵، شرح حال عثمان بن علی بن ابی طالب.

[۳۶] . صحیح بخاری: ۵ / ۲۵۳، حدیث ۷۰۶، کتاب المغازی، باب غزوه خیبر، صحیح مسلم: ۳ / ۱۳۸۰، حدیث ۵۲، کتاب الجهاد و السیر، باب قول النبی لا نورث ما ترکنا فهو صدقه.

[۳۷] . صحیح بخاری: ۳ / ۱۱۹، حدیث ۳۱۱، کتاب البیوع، باب قوله تعالی: (إذا رأوا تجاره أو لهوا انفضوا).

[۳۸] . سوره نور: ۱۱٫

[۳۹] . سوره حجرات: ۶٫

[۴۰] . تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر: ۴ / ۱۸۵، ذیل آیه ۶ سوره حجرات.

[۴۱] . سوره توبه: ۷۴٫

[۴۲] . تفسیر در المنثور، سیوطی: ۳ / ۲۵۹، ذیل آیه ۷۴ سوره توبه.

[۴۳] . المحلی، ابن حزم: ۱۱ / ۲۲۴، کتاب الحدود، ما ورد فی صفات المنافقین.

[۴۴] . صحیح بخاری: ۴ / ۳۸۱، حدیث ۹۳۲، کتاب الشروط، باب الشرور فی الجهاد و المصالحه مع اهل الحرب.

[۴۵] . صحیح بخاری: ۴ / ۳۸۱، کتاب الشروط، باب الشروط فی الجهاد و مصالحه مع اهل الحرب.

[۴۶] . تفسیر در المنثور، سیوطی: ۶ / ۷۷ ذیل آیه ۲۵ سوره فتح.

[۴۷] . صحیح بخاری: ۵ / ۲۷۳ حدیث ۷۷۱، کتاب المغازی، باب قوله تعالی: (و یوم حنین إذ أعجبتکم کثرتکم).

[۴۸] . صحیح بخاری: ۳۶۵ حدیث ۹۸۶، کتاب التفسیر، سوره آل عمران، باب قوله تعالی (و الرسول یدعوکم فی أخراکم).

[۴۹] . سوره انفال: ۱۶٫

[۵۰] . صحیح بخاری: ۴ / ۵۹۶ حدیث ۱۵۰۵، کتاب الانبیاء، باب قوله الله: (و اتخذ الله إبراهیم خلیلاً).

[۵۱] . صحیح بخاری: ۵۰ / ۷۵، کتاب فضائل اصحاب النبی، باب مناقب عثمان.

[۵۲] . صحیح مسلم: ۳ / ۱۳۱۸ حدیث ۱۶۹۱، کتاب الحدود، باب رجم الثیب فی الزنا.

[۵۳] . ربیع الابرار، زمخشری: ۱ / ۵۱، باب اللهو و اللعب و اللذات و القصف و ذکر التبذیر و ما یتصل به.

[۵۴] . مسند احمد بن حنبل: ۱ / ۴۲، مسند عمر بن الخطاب، و نیز ابن عساکر در تاریخ مدینه دمشق ۴۴ / ۴۱۴، رقم ۶ / ۵۲، شرح حال عمر بن الخطاب.

[۵۵] . طبقات ابن سعد، محمد بن سعد: ۳ / ۲۶۷ ـ ۲۷۰، طبقات البدریین من المهاجرین، طبقه اولی، ذکر استخلاف عمر.

[۵۶] . تاریخ طبری: ۳ / ۴۷۷ حوادث سال ۳۶ هجری، قول عایشه: والله لابطلنّ بدم عثمان.

[۵۷] . صحیح مسلم: ۱ / ۱۹۴۱، حدیث ۲۴۹۴، کتاب فضائل الصحابه، باب من فضائل اهل البدر و فصه خاطب بن ابی بلتعه.

[۵۸] . انساب الاشراف، بلاذری: ۶ / ۱۶۹، امر ابی ذر.

[۵۹] . الکامل فی التاریخ: ابن اثیر: ۳ / ۳۵۷، حوادث سال ۳۸ هجری، ذکر قتل محمد بن ابی بکر.

[۶۰] . صحیح بخاری: ۴ / ۳۶۱، حدیث ۸۹۷ ، کتاب الصلح، باب ما جاء فی الاصلاح بین الناس.

[۶۱] . صحیح بخاری: ۵ / ۲۹۰ حدیث ۸۱۲ ، کتاب المغازی، وفد بنی تمیم.


نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:







:: برچسب‌ها: ۵۰ سوال بی پاسخ از عقاید اهل سنت (از کتاب صحیح بخاری),
نویسنده : محسن امامی
تاریخ : پنج شنبه 22 بهمن 1394
زمان : 17:38


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.